قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3338

تاريخ الفي ( فارسى )

موصل به‌واسطهء آنكه باران نيامده بود ، به نماز استسقا بيرون رفتند و سيف الدّين نيز با شوكت و عظمت هرچه تمام‌تر در نمازگاه حاضر شد . بعد از اداى نماز مردم به وى استغاثه نمودند كه « مناسب آن است كه شراب‌فروشى را از ولايت خود بر طرف سازى و شراب‌هايى كه مردم به علانيه مىفروشند همه را حكم كنى تا بريزند تا حق سبحانه تعالى بر ما رحم نمايد و باران بفرستد . » سيف الدّين حكم فرمود كه هرجا كه شراب باشد بريزند و بعد از اين هيچ‌كس شراب نفروشد . بنابراين عامهء خلايق به شهر موصل درآمده هرجا كه شراب يافتند ريختند و به اين بهانه ظروف شراب‌فروشان را شكستند و هرچه يافتند از ايشان [ بيرون ] « 1 » كشيدند . و شراب [ فروشان ] از دست مردم ، خصوصا ابو الفرج دقّاق - كه از صلحاى روزگار بود - شكايت به دژدار بردند . و حال آنكه ابو الفرج به‌غير از شراب ريختن در هيچ امر دخل نداشت ، بلكه مردم عوام را از آن زيادتى منع مىكرد . امّا هيچ‌كس گوش به سخن او نمىكرد . القصّه ، دژدار بنابر شكايت شراب‌فروشان ابو الفرج دقاق را به بالاى قلعهء موصل طلبيد و فرمود كه پس‌گردنى چند بر وى زدند ، چنانچه دستار از سر وى بيفتاد و او سر برهنه از بالاى قلعه فرود آمد . چون مردم او را گفتند كه « دستار بر سر بربنه » قبول نكرد و گفت : « تا منتقم حقيقى از اين ظالم كه بىموجب بر من ظلم كرده انتقام نگيرد ، من دستار بر سر نخواهم گذارد . » اتفاقا بعد از ده و پانزده روز دژدار بمرد و سيف الدّين غازى ناگاه به آن مرض مبتلا شد و بعد از اندك زمان وفات يافت . و از جمله وقايع اين سال آنكه صلاح الدّين يوسف از اطراف و جوانب سپاه جمع آورده بعد از مصالحه با فرنگان متوجّه بلاد قلج ارسلان بن مسعود « 2 » كه عبارت از ملطيه و سيواس و قونيه باشد گشت . و منشأ اين آن بود كه حاكم [ حصن كيفا ] و ديار بكر ، نور الدّين محمّد بن قرا ارسلان ، دختر قلج ارسلان را داشت و در اين [ 142 ب ] پيش [ به ] يك دختر نوبى « 3 » عاشق شده ، او را به عقد نكاح خود درآورد و دختر قلج ارسلان را بالكلّيه ترك داد و به او مطلقا ملتفت نشد . چون اين خبر به قلج ارسلان رسيد لشكرهاى خود را جمع آورده متوجّه بلاد ديار بكر شد . نور الدّين مذكور چون طاقت مقاومت قلج ارسلان نداشت ، كس پيش صلاح الدّين

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه خالى بود ، قياسى اضافه شد . ( 2 ) . مراد عزّ الدّين قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان ( 551 - 584 هجرى ) پنجمين امير سلجوقيان روم است كه پس از يك قرن كشش و كوشش ، دولتى مقتدر بالنسبه فراگير تشكيل داد و در اواخر عمرش متصرّفات خود را ميان يازده پسر خود تقسيم كرد . قونيه ، پايتخت قلج ارسلان ، نظير غزنين پايتخت غزنويان به‌صورت اميدگاه اهل فضل و هنر و كانون اصلى زبان و فرهنگ ايرانى درآمد . - دكتر محمد امين رياحى ، زبان و ادب فارسى در قلمرو عثمانى ، ص 37 . ( 3 ) . به گفتهء ابن اثير « زنى مطربه و آوازه‌خوان » .